چهارشنبه 13 حوت 1404

$ 11

گزینه‌های خرید:
دربارهٔ کتاب

بریده‌ای از متن داستان
چشم‌هــایم چـندبار پی‌هم سیاه‌وسفید شدند و سپس پرده‌ای روی آن‌هـا کشیده شد؛ مثل تلویزیونی که سیگنال ماهواره‌اش قطع شده باشد. حـرف‌های مادرم روی پرده‌های ‌گوش‌هایم طنین انداخت: افسونم! چشم‌هایت را ببند. گفتم: بستم. گفت: به آسـمان بی‌انتها پر بزن. گـفتم: پر زدم شبیه کبوترهای سفید که سرخی خون از آن‌ها فاصله دارد. گفت: بلندتر پر بزن به آسمان ‌بی‌انتها. گفتم: پر زدم مادرم. گفت: بیا بالاتر، کنار من. گفتم: آمده‌ام مادرم، با شما هستم….

پرداخت مطمئن

مسیر امن و بی‌خطر

اطمینان از بازگردانیدن

در مواجهه با مسائل فنی و فیزیکی

ارسال رایگان

درصورت خرید بیش از صد و بیست دالر یا معادل آن

سلامت آثار

ارسال و تحویل‌دهی سالم و معیاری کتاب

کتاب‌های مشابه